تبليغاتX
*Computer for EVER*

*Computer for EVER*
Think of yourself as a survivor not a victim

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...

ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ... 

روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود. 

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش... 

من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم. 

کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟ 

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟ 

بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم: 
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!! 
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد: 
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم : نه !
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟ 
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!! 

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين .... 

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد. 

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟ 
گفتم: نه ! 
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني !


پی نوشتِ ۱ :
توی مملکتی که یه تفریح ساده هم نداریم و منم نمی دونم تا کِی زندم ، سعی می کنم حداقل نصف ماه رو زندگی کنم !

 

پی نوشتِ ۲ :
کتابِ ۳ قطره خونِ صادق هدایت رو خوندین ؟
می خوام یه کتاب بنویسم سه لیتر خون !
البته فقط هم مالِ خودم نیستا !
انشاالله بچه ها همراهی کنن می تونیم کتاب اقیانوسِ خون رو Start بزنیم

 

پی نوشتِ ۳ :
توی قالب کیلو ، کیلو حرف هستا !!!!!!!! (همه چی رنگ و بوی خودشو از دست داده)


موضوعات مرتبط: ادبی، قاطی پاطی
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:2 ] [ نیما نورانی ]
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.
به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.
به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.
به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.
به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.
من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.
من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.
به افراد دور و بر خود فکر کنید ...
کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.
قدر لحظات خود را بدانید.
حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود
"دیروز"
گذشته است؛
و
"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.
لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.
اندکی فکر کن ...

ادعاى عشق ميكنيم...

اما فراموش كرده ايم رنگ چشم هاى مادرمان را


موضوعات مرتبط: ادبی
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 10:5 ] [ احسان مومنی ]

گرگ هاري شده ام
هرزه پوي و دله دو
شب درين دشت زمستان زده ي بي همه چيز
مي دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهايم چو دو كانون شرار
صف تاريكي شب را شكند
همه بي رحمي و فرمان فرار

گرگ هاري شده ام، خون مرا ظلمت زهر
كرده چون شعله ي چشم تو سياه
تو چه آسوده و بي باك خزامي به برم

آه ، مي ترسم ، آه
آه ، مي ترسم از آن لحظه ي پر لذت و شوق
كه تو خود را نگري
مانده نوميد ز هر گونه دفاع
زير چنگ خشن وحشي و خونخوار مني

پوپكم ! آهوكم
چه نشستي غافل
كز گزندم نرهي، گرچه پرستار مني
 پس ازين دره ي ژرف
جاي خميازه ي جاويد شده ي غار سياه
پشت آن قله ي پوشيده ز برف
نيست چيزي، خبري
ور تو را گفتم چيز دگري هست ، نبود
جز فريب دگري
من ازين غفلت معصوم تو ، اي شعله ي پاك
بيشتر سوزم و دندان به جگر مي فشرم
منشين با من ، با من منشين
تو چه داني كه چه افسونگر و بي پا و سرم ؟
تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني، چه نيازي، چه غمي ست ؟
يا نگاه تو ، كه پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمي ست
دردم اين نيست ولي
دردم اين است كه من بي تو دگر
از جهان دورم و بي خويشتنم


پوپكم ! آهوكم
تا جنون فاصله اي نيست از اينجا كه منم مگرم سوي تو راهي باشد
چون فروغ نگهت
ورنه ديگر به چه كار آيم من
بي تو ؟ چون مرده ي چشم سيهت

منشين اما با من ، منشين
تكيه بر من مكن ، اي پرده ي طناز حرير
كه شراري شده ام
پوپكم ! آهوكم
گرگ هاري شده ام

 

"مهدی اخوان ثالث "

 

 



پی نوشتِ ۱:
با نگرانی می پرسد چه شده ؟ با لحنی بس شبیه به فتاح ، جواب می دهم "خستم " مادرم ، "فقط "خسته" ! هندزفری را در ماتحتِ گوشِ خود فروووو می کنم !  دیگر هیچ نمی شنوم جز آوای موسیق ! به قولِ عادلِ فردوسی پور چه می کند این شماعی زاده !  ((وقتی که به تو رسیدم ، هنوزم آهو نفس داشت ، هنوزم چلچله انگار ، تو چشاش غمِ قفس داشت ، غزلک گریه نمی کرد ، تو شبای بی چراغی ، منو تو هم قصه بودیم ، از ستــــــاره ، به اقــــاقــــی... ))


پی نوشتِ ۲ :
بسیـــــــــــــــــار بیش از این که گرگ هاری شده باشم ،
گرگِ هار
انگاشته می شوم !


پی نوشتِ ۳ :
مغرم به فولیک اسید احتیاج دارد ! به شدت !!!

آخر نوشت :
نمی دانم دارم بی جهت ، با جهت می نویسم ، یا با جهت ، بی جهت !
نوشتن را نمی دانم ولی هنـــــوز سه چیز را می دانم ، می دانم که انسان هستم ، می دانم که کجا بوده ام ، و می دانم باید چه کاری انجام دهم. برای حالا همین کافی است...


موضوعات مرتبط: ادبی، قاطی پاطی
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 5:3 ] [ نیما نورانی ]


موضوعات مرتبط: عضویت در وبلاگ خودتون
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 9:19 ] [ زهرا فرحمند ]
وقتی خودش دیروز این خبر رو بهم داد ، با خودم گفتم ، وای !  یعنی ما واقعن این قدر بزرگ شدیم که بتونیم تشکیل خانواده بدیم ؟؟؟ چطور ممکنه ؟ بعد یادم افتاد آره می تونیم!  می دونی چرا ؟؟؟ چون... حالا چراشو بهتون می گم توی پی نوشت هام ! صبر کنید !

میگن روزی از میلتون ، شاعر معروف انگلیسی پرسیدند :چرا ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند ؛ اما تا هیجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند ؟؟
گفت : بخاطر اینکه اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن به مراتب آسان تر است !!!

 

بچه ها ،
از همین جا می خواستم بهتون اعلام کنم... خانم پورصادقی ، یعنی همین روشنک  جونِ خودمون هم ، در همین ایام عید توروز ، قاطی مرغ ها شد ! آخ نه ببخشید ، یعنی ازدواج کرد ! یعنی حالا ازدواجِ ازدواجم که نه هنوز ، ولی نامزد کرد...

می دونم که شمام احتمالن تعجب کردید ! الان دارید با خودتون میگید روشنک ؟ می خواد بره خونه ی بخت ؟ پس چرا من خبر نداشتم !!! و من باید بهتون بگم که بعله ، داره میره ، خوبشم میره ، نازه قول داده از پیاده رو هم بره ! هیچ کدومتونم خبر نداشتید ! خب حالا که خبر دارید ! مگه چی کار می خواید بکنید ؟؟؟  زود باشید تبریکتون رو بگید !

 

روشنک عزیزم ، امیدوارم که با مصطفی جونت خوشحال و شاد باشی و روز های سراسر شادی و خنده رو تو زندگی مشترکتون داشته باشید...

 


پی نوشتِ ۱ :
راستی داشتم می گفتم ! یادم افتاد آره می تونیم ! چون...  اگه یه کاریو روشنک بتونه انجام بده ، پس قطعن و یقینن من می تونم انجام بدم ! این یه امرِ بدیهیه !  

 

پی نوشتِ ۲ :
روشنک ، واست آرزو می کنم ، به حول قوه ی الاهی و با کمکِ خداوندِ متعال ، سالِ ۹۲ ، همه ی کلاسای دانشگاهو با یه بچه ی تپل مپلِ خوشگل سرِ کلاس بشینی !!!

 

پی نوشتِ ۳ :
هو ! دعوام نکنیا ! ازت اجازه گرفتم به بچه ها بگم ! منم به بچه ها گفتم ! حالا دیگه این که کجا گفتم چه فرقی می کنه !!!!

 

پی نوشتِ ۴ :
خب میری بی اجازه واسه خودت نامزد می کنی ؟ نمی گی خب ما هم دلمون می خواد ؟؟؟

 

پی نوشتِ ۵:
اگه فکر کردی به بهانه ی این که شوهر کردی و سالِ ۹۲ هم می خوای با بچه بیای سرِ کلاسا ، می تونی از زیرِ مسئولیتِ وبلاگ در بری... کور خوندی

 

 

جدی نوشت :

شروع مرحله ی جدید زندگیت مبارک دوستِ خوبِمون


موضوعات مرتبط: خبرهای تازه، Happy Happy
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 23:37 ] [ happy happy ]
دوری مه
اینتِریمو ، آداپاره
دوری مه
آمِنو ، آمِنو
لانتیره
لانتیره ، مو
دوری مه !



این شعر رو نوشتم ، به امیدِ این که شما زبونِ یونانی بلد باشید اگه بلد نیستید دیگه مشکلِ خودتونه !

تا حالا این آهنگ رو واستون اجرای زنده کردیم ؟؟ چند نفر تا حالا از اجرای زنده ی ما مستفیض شدن ؟؟؟ هرکی شده دستا بالاااااااا... نه نه ! بالاتر ! آقایی که قایم شدی ! خانومی که اون عقب نشستی ! با شمام هستما ! آها ! آ ماشاا... ! دستا همه بالا ، برقصین همه یالا ، یار اگه قشنگه ولی شیطونه والا  (آخ ببخشید اشتباه شد ! همون هرکی اجرامونو دیده فقط بگه کافیه ! )

این آهنگ واسه ی من سراسر خاطره ست...

یادش بخیر اولین بار "من" و ((...)) جلوی فیلیپِ چهارم بود که این آهنگ رو به اجرای زنده کردیم... (هرکی بتونه بگه ((...)) کی بود یه جایزه داره ! اونایی که می دونن نه هااااااا)

یادش بخیر... چه روزایی بود... اون موقع هنوز بِت کنارمون بود... (اَی بابا ! بتهون رو میگم دیگه !!! یه جوری رفتار می کنن انگار اسمش رو نشنیدن تا حالا!)

البته توی همون سال یه آهنگم واسه ی تِزارِ روسیه (جَدِ جدِ جدِ پدرِ پوتین) اجرا کردیم...
متنِ آهنگ این بود :

همه حرفات واسه پوله
دو رنگیت واسه پوله
اگه یار و رفیقی
واسه پوله
واسه پوله
واسه پوله
برات فرقی نداره
کی داره کی نداره
کی خوابه کی بیداره
سرِ کی بالا داره
همه فکرو خیالتِ
اسکناسه
به دلاره
یا ریاله
یا دیناره...

فکر کنم معنیِ آهنگمون رو نفهمید... آخه بعدِ آهنگ بهمون کلی جایزه داد !

به خاطرِ این آهنگ ما و Modern Talking نامزدِ جایزه ی اسکار شدیم که آخرش با پارتی بازیِ دُوَلِ بِلادِ کفر جایزه رو دادن به اونا ! (اِ چرا اون جوری نگاه می کنید ! خب اون موقع هنوز از موسیقی اسکار می دادن دیگه ! تازشم ! اگه اون سال اسکار رو ما می بردیم اولین ایرانی های اسکار برده ما بودیم نه اصغرمون (از نوع فرهادیش رو میگم ! ) )


پی نوشتِ 1 : چیزایی که نوشتمو جدی نگیرین ! شروع که می کنم... خودش میاد !

پی نوشتِ 2: جدی گفتما ! اون ((...)) رو بگین کیه جایزه دارین

 

جدی نوشتِ 1:

دلم پرواز می خواهد ، دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد
دلم آواز می خواهد ، دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

 

جدی نوشتِ 2 :به همین سادگی شروع شد ، به همین زودی تموم شد ! 91 واقعن از راه رسید ! Start بزنیم !!!



موضوعات مرتبط: طنز، قاطی پاطی، Happy Happy
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 2:56 ] [ نیما نورانی ]

ببخشید بعد موغه مُضاهم شدم، عَمرِ خواسسی نداشطم فغت می خاصطم بگم آغا، اَضیظ، خُجمِل!  این اشطباحِ فاهِش عونَم برای بچه حایه کامفوییطر که حیج جایِ کارشون نمی لَنکِه و به غولِ بچه حا گفطنی بی نَغس و اِیبَن بَئیده به خدااااا

(بِین ِ خودمون باشه، لو نمی دحم طو رو که فک کنن این عِشطباح آمِدانه و با غَست و نیتِ غبلی سورط پضیرفطه ، برای ِ حَمون می خام یه مصابغه درین رابِته طرطیب بدم...)

خب داشطم می گفطم، یه بُذَرگی میگه عادم باید از حمه ی دغایغِ ظِندگی لِضَّت ببره، پص بیاین ما حَم هال کنیم  پص یه مصابغه می ضاریم با جوایِظه فوغُلادِه عَرظنده و با این شَره که...

اگه دوصط داری کَلِ حَمَرو بخابونی بیا... 


این پُصط عاپ طو دِیط شد، صُعال سفهه ی بَئد... 


موضوعات مرتبط: طنز، قاطی پاطی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 13:51 ] [ رضا اصغرزاده ]
 

با عرض درود خدمت دوستانِ گلم... این دفعه با تولدِ ۲ تا از دوستامون خدمتتون رسیدم و البته یک مسابقه ، بی مقدمه می ریم سراغ مسابقمون...

 


 

به نظر شما کدوم یکی از گزینه های زیر املای درستِ یکی از اوناییه که تولدشه ؟؟؟

۱. مهیا افتحی
۲. مهیار افطحی
۳. مهیا افطهی
۴. Mohayya Aftohey
۵. محیار افتهی
۶.محیا افطهی
۷.مهریار افطاحی
۸. Mehya Eftehi
9. یوحنا افتاحی
10.عمادِ طالب زاده !!!

(من خودم به گزینه ی 3 رای میدم !!!!)


پس گزینه ی 4 عزیزمون ، تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــ ، بهترین ها رو واست آرزو داریم مهندس فتحی...




از مسابقه و تولدِ اول که بگذریم می ریم سراغ تبریک به آق حسامِ گلمون... این آق حسامِ ما روز 1 فروردین به دنیا اومده و شاید باورتون نشه ولی توی خونشون 6 تا سین میذارن و جای سینِ 7ام آق حسامِ ما میشینه

حسام جونمون تولدت مبارکـــــــــــــ ، امیدواریم هر روز خوب تر و خوشحال تر از دیروز باشی ذنوبی


موضوعات مرتبط: Happy Happy
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 15:16 ] [ happy happy ]
با عرض پوزش (به خاطر تاخیر) و خسته نباشید خدمت حضار محترم

(ببخشید، الآن یجور حرف می زنم که شما هم بفهمین)

من یه چند روزی (فقط چند روز بچه پررو؟؟؟؟) نیومدم و گفتم دستِ پر بیامو یه تبریک اساسی بگم، خـــــب، این تبریکو با یک قطعه شعر از خودم، با آهنگ سازیِ دوستِ خوبم، خودم، تنظیمِ خودم و با صدایِ خودم تقدیمتون می کنم، اسمشم هست خداحافظ

 

بگو سرگرم چی بودی که اینقد پُر شر و شوری

خودت استرسم بودی خودت ریلکس ترم کردییییی

ته معدت هنوز بــــایـد یه چیزای ِ بدی بــــاشه

چقدر باید بمونم تــــا تو این دستشویی جام باشــه (جام به معنیِ جایه من )

(تو روز و روزگار من بی تو روزایِ تلخی نیست

"تو دنیایِ منی امـــا به دنیا اعتمادی نیست") ۲X (برداشتی آزاد از آهنگِ سلامِ دوستِ خوبم، فری)

خدافظ (=خداحافظ) ناله ی بارون

خدافظ چشمایِ گریـــــون

خدافظ(!!!!) روزایِ تلخِ من

هنوزم حـــــــال می کنم

خدافظ بغض تو سینه

خدافظ آهِ آیینه

خدافظ شب های دل کندن

هنوزم حـــــــال می کنم


خب دوستان باز هم این عیدو به همه ی عزیزان، آشنایان، دوستان، فک و فامیلان، دانشجویان، استادان، کارمندان، کارگران، ورزشکاران، دلاوران، نام آوران، به نامِ یزدان پیروز باشید، پر تلاااااااااااااااااش، پرتواااااااااااااان، چون نـــــــــــــــــــــــــــــــــــور باشیـــــــــــــــــــد

(حس می کنم این جمله بالایی رو نمی خواستم اینجوری تمومش کنم، هر چی هم فک کردم نفهمیدم کجاش اشتباه شده خلاصه اگه اشتباهی بود از بنده ی بلند بالا (چرا باید همش خودمونو پست و حقیر بدونیم؟؟؟؟) بپذیرین )


موضوعات مرتبط: طنز، Happy Happy
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 2:49 ] [ رضا اصغرزاده ]
90 را دوست داشتم
لحظه ای که شک کردم ؛ فهمیدم فکر می کنم  ؛ جریان دارم
90 را دوست داشتم
لحظه ای که بودنی را متوقف کردم  ؛ فهمیدم بودن ها برایم مهم است
90 را دوست داشتم
لحطه ای که دیدم هنوز حس زندگی را می شناسم و  برایم متفاوت است با روزمرگی
90 را دوست داشتم
لحظه ای که خطر کردم ؛ فهمیدم هنوز زنده ام
90 را دوست داشتم
لحظه ای که دروغ شنیدم ؛ دورویی دیدم ؛ به شناخت رسیدم ؛ تمام لحطه هایی که بدی دیدم خوبی ها از برابرم رقصان می گذشتند و من شیداتر می شدم برایشان
90 را دوست داشتم
مشکلاتش صبورترم کرد؛ مقاوم ترم کرد ؛ اشتباهاتش بزرگ ترم کرد ؛
90 را عاشقم
پر بود از دوستی های بی بهانه ؛ عاشقانه ؛ صادقانه ( حتی اگر تعدادش از نظر کمیت به تعداد انگشتان یک دست هم نباشد ؛ کمیتش تا بی نهایت است)
91 را چشم انتظارم
آرام آرام از راه میرسد
زیبا ؛ جذاب ؛ دلربا
تازه ؛ زنده ؛ ...
بهش گفتم توی راه که داره میاد
هر چی بدی توکوله داره را به باد بده
و کوله اش را پر کنه از عشق ؛ دوستی ؛ لبخند ، آرامش و  زیبایی

موضوعات مرتبط: ادبی
[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 2:1 ] [ احسان مومنی ]
کوتاه ، مختصر ، مفید :


سال نوی همگیمون خجسته و مبارک باشه

 

بیاید همین جا بهترین آرزوهارو برای خودمون بکنیم و یه تصمیمِ واقعی واسه ی یه تغییرِ واقعی بگیریم...


 

 


پی نوشتِ 1 :
یه سواله که چند وقته ناجورررررررر داره آزارم میده ! چرا دعای رسمی ای که برای ملی ترین رویداد توی کشورمون جا انداختن ، عربیه !!! یعنی چی ؟؟؟ یا مقلب القلوبِ والابصار... !!!


پی نوشتِ 2 :
می دونم توی قالبم همین جمله رو نوشته... خیلی گشتیم یه قالبِ از همه نظر عالی پیدا کنیم... ولی دریغ از حتا یه دونه... پس همین رو به بزرگواریِ خودتون ببخشید...


پی نوشتِ 3 :
کسی می دونه سنجد رو دقیقن برای چی می ذارن سرِ سفره ؟؟؟ خودم یه دلیلِ خوب پیدا کردم !!!  ولی فکر نکنم واقعن دلیلش این باشه



امسال دومین سالیه که قالبمون با قالب میم شیمی های گلمون هماهنگه... خوشحالم... امیدوارم دل هامون به اندازه ی شکلِ همشکلِ قالبامون به هم نزدیک بشه... دلِ هممون ، نه فقط این 2 تا رشته...
(خودمونیما ، این حاجی پیروزِ ما خفن تر و خوشگل تر از ماهیِ کوچولوی اوناست )


موضوعات مرتبط: قاطی پاطی، Happy Happy
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 1:58 ] [ happy happy ]


 

دیروز این عکسو گرفتم برام خیلی جالب بود واسه همین اینجا گذاشتم

یه گیاه که وسط یه عالمه برف داره از زمین سر در میاره یه نکتش اینه که نشون دهنده اومدن بهاره

یه نکته جالب تر از اون اینه که حتی سرمای شدید این برفا هم نمیتونه جلوی اراده ی این گیاهو بگیره هر چه قدر هم تحت فشارو سختی باشه بازم تلاش خودشو می کنه تا به هدفی که داره برسه امیدوارم هممون بتونیم مثل این گیاه تو سال جدیدی که پیش رو داریم برای رسیدن به هدفای درستمون اینجوری تلاش کنیم و به هدفامون و خواسته هامون برسیم هر چه قدر هم اگه تحت فشار و سختیو و خفقانو .... باشیم بازم دست از تلاشمون بر نداریم

برای شادی همتون تو سال جدید دعا می کنم و پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 1:39 ] [ مرتضی داداشی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کامپیوتر برای همیشه...
امکانات وب